شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵ | ۱۰:۳۲ ق.ظ
دیشب؛ شب بچه های همدان بود
🔹 من و مرتضى اميرى اسفندقه دوست شاعرم درست روبروي حضرت آقا و در كنار جناب خوش لفظ و حسام نشسته بوديم. شب خوب و پر خاطره اي بود. نماز مغرب و عشا را كه با حضرت آقا خوانديم آقا در باره كتاب خاطرات آقاي خوش لفظ صحبت هاي بسيار خوبي كردند تمام كتاب را حضرت آقا خوانده بودند و براي ما كلي از زيبايي اين كتاب و زلالي آدم هايش حرف زدند بعد كه خانم ضرابي زاده كتابش را به آقا هديه كردند و در باره كتاب تازه شان كه موضوعش شهيد چيت ساز بود صحبت كوتاهي كردند حضرت آقا كلي راجع به شهيد چيت ساز برايمان حرف زدند و رو به جناب خوش لفظ گفتند كه در كتاب شما هم به اين #شهيد خوب پرداخته ايد.

پنج شنبه شب جمعی از اهالی ادبیات با #رهبر_انقلاب دیدار و گفتگو کردند.
▪️علیرضا قزوه که در دیدار دیشب حاضر بود پس از رویت یادداشت رهبر انقلاب بر کتاب “وقتی مهتاب گم شد” برخی از حاشیه‌های این دیدار را روایت کرده است.

🔹جانباز دلاور “علي خوش لفظ” با حال نه چندان خوش و با عوارض شيميايي و بدني پر از زخم به همراه “حميد حسام” عزيز و سركار خانم “ضرابى زاده” نويسنده دختر شینا از همدان آمده بودند.

🔹 من و مرتضى اميرى اسفندقه دوست شاعرم درست روبروي حضرت آقا و در كنار جناب خوش لفظ و حسام نشسته بوديم. شب خوب و پر خاطره اي بود. نماز مغرب و عشا را كه با حضرت آقا خوانديم آقا در باره كتاب خاطرات آقاي خوش لفظ صحبت هاي بسيار خوبي كردند تمام كتاب را حضرت آقا خوانده بودند و براي ما كلي از زيبايي اين كتاب و زلالي آدم هايش حرف زدند بعد كه خانم ضرابي زاده كتابش را به آقا هديه كردند و در باره كتاب تازه شان كه موضوعش شهيد چيت ساز بود صحبت كوتاهي كردند حضرت آقا كلي راجع به شهيد چيت ساز برايمان حرف زدند و رو به جناب خوش لفظ گفتند كه در كتاب شما هم به اين #شهيد خوب پرداخته ايد.

🔹 حضرت آقا چند جمله اي هم به درخواست خانم ضرابي زاده برايشان نوشتند. آقاي خوش لفظ هم كتابشان را خدمت آقا بردند و اين نوشته را همان ديشب حضرت آقا نوشتند به همراه يك چفيه و تسبيح كه گفتند تسبيح را به همسرتان بدهيد و اين دفعه با خانم و فرزندان تان بياييد. بعد هم به اميري رو كردند و گفتند از دل اين كتاب اگر خوب بخوانيد ده تا غزل خوب بيرون مي آيد جناب خوش لفظ با تقريظ و چفيه و تسبيح حضرت آقا برگشته بود كنار ما و روي صندلي نشست و تمام وجودش پر از شور و شعف بود.

🔹 بعد چشمانم افتاد به سه تا انگشتري كه در دست آقا بود و زوم شد روي انگشتر در نجف نقره اي كه در دست آقا بود. بعد به انگشتان دست خوش لفظ نگاه كردم كه تير و تركش بيشتر انگشتان دو دستش را برده بود و فقط يكي دو انگشت سالم داشت. بعد آرام به خوش لفظ گفتم برو از آقا انگشتر هم بگير. خيلي آرام در گوشم گفت ديگر خجالت مي كشم اين بار كمي بلندتر كلمه انگشتر را به تعمد گفتم و منتظر عكس العمل حضرت آقا شدم. ايشان بلافاصله انگشتري را كه من رصد كرده بودم از دست شان درآوردند و رو به علي آقا كردند و فرمودند بيا انگشتر را بگير.
ديشب شب بچه هاى همدان بود.

اخبار مرتبط

لینک کوتاه: http://hamedanestan.ir/?p=9658
تبلیغات